محمد الريشهري

106

علم و حكمت در قرآن و حديث ( فارسى )

علّامه طباطبايى در تفسير « الميزان » مى گويد : « حكمة به كسر حاء و بر وزن « فِعْلة » بنا شده است و بناى نوع است تا نوع خاصى را بيان كند . در نتيجه معناى آن نوعى از احكام و اتقان يا نوعى از امر استوار متقن است كه در آن رخنه و ضعفى مشهود نباشد و كاربرد آن قطعا شامل معلومات عقلى حق و درست و بطلان ناپذير و دور از كذب مىشود » « 1 » . ملاحظه مى كنيم كه احاديث ، معانى گوناگونى را براى حكمت آورده اند و مفسّران نيز در تفسير اين كلمه از آراى گوناگون ياد كرده اند . آلوسى در تفسير خود 29 قول آورده و چنين مى گويد : « اهل علم در معناى اين كلمه 29 قول بيان كرده اند كه برخى از معانى آنها نزديك به همديگر است و پاره اى از مؤلّفان ، معانى بيشترى درباره اين واژه برشمرده اند . چون بناى ما بر اختصار است ، مى گوييم اصل واژه ، مصدر باب احكام است به معناى محكم كارى ؛ چه در علم چه در عمل و چه در گفتار يا در همه اين امور » « 2 » . تعريف ما از حكمت با تأمّل در كاربرد قرآنى و حديثى اين واژه در ارتباط با انسان چنين به دست مى آيد . حكمت يعنى مقدمات علمى ، عملى و روحى براى نيل انسان به هدف والاى انسانيت ؛ و آنچه را كه احاديث در تفسير اين كلمه آورده اند مصداقى از مصاديق اين تعريف عام است . در پرتو تعريف مذكور حكمت سه گونه مىشود : حكمت نظرى و حكمت عملى و حكمت حقيقى . اين سه همچون پله هاى نردبان استوارى هستند كه زمينه و مايه اعتلاى آدمى به مقام كامل انسانى

--> ( 1 ) تفسير الميزان : 2 / 395 . ( 2 ) روح المعاني : 3 / 36 / 37 .